|
گریه های امپراطور
فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست .. فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است
| ||
|
|
شوهر آهو خانم
علی محمد افغانی 1340 (وزیری، 863 صفحه) ماجرا در شهر كرمانشاه از سال 1313 آغاز میشود و تا حوالی سال 1320 یعنی ورود متفقین به ایران ادامه مییابد. سید میران سرابی مردی در حدود 50 ساله، كاسبكاری نسبتاً متمكن، با اصول و معتقدات مذهبی، اما آزاده و خیر، رئیس صنف خباز، شوهر كدبانویی زحمتكش و مهربان و بردبار (آهو خانم) و پدر چهار فرزن داست. این زندگی آرام را ورود زنی به هم میزند. روزی در دكان سید میران با زن جوانی (هما) كه به خرید نان آمده آشنا میشود. این زن كه وجاهت و طنازی خیره كنندهای دارد، از همان آغاز بر سید میران تأثیر میگذارد. هما میگوید كه شوهرش او را سه طلاقه كرده، فرزندانش را از او گرفته و از خانه بیرونش كرده است. سید میران در پرتو حسی كه خود آن را نوعدوستی میانگارد، هما را موقتاً به خانه خود میآورد و جایی به او میدهد. طبعاً آهوخانم نیز شكی در حسن نیت شوهر محبوبش ندارد و با ملاطفت از زن ناشناس استقبال میكند. ولی دیری نمیپاید كه ماجرا رنگ دیگری میگیرد. نفوذ هما بر سید میران بیشتر میشود و آهو خانم به طور مبهم حس خطر میكند . سرانجام سید میران به بهانه بستن دهان بدگویان هما را به عقد خود در میآورد. كم كم هما حقوقی بیشتر از آهوخانم به دست میآورد. بین دو هوو برخوردهایی روی میدهد. سلطه خشم و شهوت، سید میران را وادار میكند كه زن بزرگش را به طور مرگباری كتك بزند و همه روابط زناشویی را با او قطع كند. دورانی خوابناك و لذت بخش برای سید میران آغاز میشود. در برابر چشمان متعجب و گاه فضول همسایگان، همكاران، فرزندان و بخصوص دیدگان غمناك و مبهوت آهوخانم، سید چون گنجشكی كه افسون مار است به همه هوسهای هما تن در میدهد. عشق پیری او را هر چه شیداتر، تك روتر و تسلیمتر كرده است. سید به كار و كاسبیاش نمیرسد، با هما شراب میخورد، اجازه میدهد كه او لباسهای هوس انگیز بپوشد و به خیابان برود. به تدریج ثروتش را به شكل هدایای گوناگون به پای هما میریزد. گرچه هما برای كسب هر كدام از این امتیازات ابتدا در برابر اعتراض شدید شوهرش، هوویش و حتی دیگر آشنایان قرار میگیرد، ولی برنده نهایی اوست كه سلاح دولبه هوش و جمال را با قدرت به كار میبرد. "آهوخانم" در تمام مدت با سكوت و حسرت شاهد اندوهناك ویرانی شوهر و آینده كودكان خویش است. او و هما دو روی سكه زن ایرانی هستند كه در عین حال از نظر بی پناهی و بی آتیه بود نبا هم وجه مشترك دارند، یعنی تا وقتی عزیزند كه آب و رنگی دارند و در دل شوهر جا میگیرند. در فصول پایان كتاب سید میران كه تقریباً همه چیزش را از دست داده خانه و دكانش را نیز حراج میكند، سهمی برای بچهها و آهو خانم (كه فعلاً دور از خانه به حال قهر به سر میبرد) میگذارد و با هما به قصد سفری بی بازگشت به گاراژ میروند. آهوخانم از ماجرا آگاه میشود، یكباره از پوسته انفعالیاش بدر میآید، خود را به گاراژ میرساند و سید میران را با آبروریزی به خانه میبرد. سید میران منتظر است كه هما نیز به دنبال او به خانه بیاید، ولی به او خبر میدهند كه هما باز نخواهد گشت، هما با راننده اتومبیل كه یكی از عشاق سابق اوست شهر را ترك كرده و به دنبال سرنوشت دیگری رفته است. در این فرصت وضعی كه بارها عقل سید میران به او تلقین میكرد، اما عشقش به هما مانع بود، خود به خود پدید آمده است. هما رفته است و سید میران باید بار یك زندگی در هم شكسته را با كمك آهوخانم كه همچنان مهربان و وفادار است به دوش كشد. گرچه این رمان گهگاه دستخوش اطناب ملال آوری است و بخصوص گفتگوها زیر تأثیر رمان نویسان اروپایی قرن 19 آمیخته با اساطیر و احادیث غرب و شرق است، و اغلب در حد معلومات گویندگان نیست؛ اما در ضمن نویسنده در چند خط اصلی موفق بوده است: ـ سه قهرمان اصلی كتاب كاملاً برای خواننده آشنا و موجه هستند؛ این اطناب حداقل نكته ناشناسی در آدمهای رمان باقی نگذاشته، آنها كاملاً زنده با گوشت و پوست و حس وجود دارند. ـ در لابلای داستان چشم انداز گویایی از زندگی و تاریخ كشور را در یك شهرستان در زمان سالهای اثر ترسیم كرده است. در حاشیه حوادثی كه بر قهرمانان اصلی میگذرد، ماجرای تغییر لباس و كلاه، كشف حجاب، برخوردهای صنفی، انتخابات، نظام اداری و حكومتی، رابطه شهر و روستا و سلسله روابط مردم با قدرت جابرانه مستقر كشف و روشن شده است. ـ آهوخانم در واقع غمنامه زن ایرانی است. و سند محكومیت سرنوشتی كه در سالهای روایت شده برای زنان وجود داشته است. |
|